قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2043
تاريخ الفي ( فارسى )
ذكر وقايع سال سيصد و نود و دويّم از رحلت خير البشر در اين سال يمين الدّوله ، سلطان محمود ، باز متوجّه ولايت هندوستان شد ؛ چه ، بعضى از ملوك هند ، قدم از جادّهء اطاعت بيرون نهاده از خراج و باجى كه قبول كرده بودند ابا و امتناع نمودند و به حصانت و استحكام قلاع خود مغرور شده عمّال سلطانى را از آن ولايت بيرون كردند . بنابراين ، سلطان محمود عازم آن ديار گشته بعد از قطع منازل و طىّ مراحل به آن ولايت رسيده قلاع ايشان را محاصره نمود . و چون آن جماعت ناعاقبتانديش مكرّرا قهر و سطوت سلطان محمود را مشاهده نمودند و مىدانستند كه ايشان را طاقت مقاومت او نيست ، ناچار از حصار بيرون آمده خود را بر سم مركب سلطان انداخته عذر گناهان درخواست نمودند و ملتزم شدند كه پانزده هزار هزار درم ، كه از خراج گذشته پيش ايشان باقيمانده ، ادا نمايند و از آن جمله ، مبلغى عظيم نقد كرده به خدمت سلطان حاضر ساختند و پانزده سر فيل نيز به طريق پيشكش آوردند . چون سلطان محمود تملّق و عذرخواهى ايشان كه بيش از حدّ بود مشاهده فرمود از سر گناه ايشان درگذشت و روى به غزنين آورد . و از جملهء وقايع اين سال قضيّهء شاران « 1 » غرجستان « 2 » است . در تاريخ روضة الصّفا مسطور است كه اهل غرجستان حاكم خود را « شار » خوانند ، چنانچه تركان « خان » و هندوان « راى » گويند . از ايّام سلطنت نوح بن منصور تا ايّام دولت يمين الدّوله ، محمود ، حكومت آن ديار تعلّق به شار ابو نصر داشت ، و چون پسرش ابو محمّد به سنّ رسيد و بر ملك غرجستان استيلا
--> ( 1 ) . شار : مشتق از خشثاريهء ايران باستان به معنى « پادشاه » است . ( 2 ) . به صورت غرستان ، غرچستان ، غرشستان نيز آمده است . غرجستان سرزمينى است بين باميان و هرات واقع در شمال مجراى هريرود ، و پايتخت آن بشين بود .